|
|
|
|
|
شعرتقدیرشده در چهارمین جشنواره طنز مکتوب
همیشه، هر کجا ،اسراف کردم ! به جا یا نا به جا، اسراف کردم! همیشه از همه تقلید کردم وبی چون وچرا ، اسراف کردم! تمام رشته ها را پنبه کردم ودر این پنبه ها، اسراف کردم! تمام عمر خود، بر باد دادم ودر باد وهوا، اسراف کردم! به سیلی صورتم را سرخ کردم ودر درد وبلا ، اسراف کردم! ادب از بی ادب آموختم من ودر حجب وحیا ، اسراف کردم! بشرها جایز الخبطندو نادم من امادر خطا، اسراف کردم! شب عشق ونوا وعیش وحالم تودیدی در چها ، اسراف کردم؟! مدام از آب وگل ماهی گرفتم نشستم در خفا ، اسراف کردم! درون کوچه گوشم را کشیدند نفهمیدم !کجا اسراف کردم؟ سکوت من که از روی رضا نیست ولیکن در رضا ، اسراف کردم! دو دست من همیشه درحنا بود در این رنگ وحنا ، اسراف کردم! ونیکی را به آب دجله دادم ودر صلح وصفا، اسراف کردم! چوپا لنگ است ومنزل بس دراز است من بی دست وپا، اسراف کردم! برای ختم هر کس گریه کردم برای هرعزا، اسراف کردم! ورقصیدم به هر سازی که آمد من بی ادعا ، اسراف کردم! چو می دانم که نان دادن ثواب است در این نکته به جا، اسراف کردم! دعا کردم که حالم خوش بماند ولیکن در دعا ، اسراف کردم! به وقت شام خود این شعر گفتم ودر نصف غذا ، اسراف کردم! به ابیات خودم هم آب بستم ودر آب ای خدا ، اسراف کردم! نبوده چون کسی الگوی مصرف من اینگونه لذا ، اسراف کردم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 13:9 توسط معصومه پاکروان
|
|
||
|
|
|
|
|
کره ای هافکر می کنند مابلد نیستیم افسانه بسازیم؟
دیروزدوست دست راستی ما تاکنارمانشست پرسید: به نطرت آخرش چی می شه؟ گفتم:چی یارانه ها؟ گفت: نه بابا یارانه ها چیه!اون سریاله اسمش چی بود؟ خسته دلان.؟..صاحبدلان..؟.آهان دلنوازان.....!!این روزا نگرانی واسه اون پسره !اسمش چی بود؟ گفتم: بهزاد! گفت:آره بهزاد!این روزا حل مشکل اون از نون شب هم واجب تره! بعدهم گفت که حیف نبودجوون به این خوبی خوش قدوبالایی خوش تیپی در این قحط الرجال اسیر این دختره وعموی خبیثش بشه؟!آدم یاداون بازیگرخارجیه می افته! اسمش چی بود؟ گفتم:کیانوریوز؟ گفت :آره آره همون کیانا فیوز! بعدهم همین دوست دست راستی ماادامه داد که اتفاقا ماخودمان 5تادختر داریم که تعریف از خودنباشد هزار برابر باکمالات تروباجمالات تر از همین دختره که اسمش چی بود؟ گفتم:یلدا؟ گفت:آره همون یلدا س که اگه بهزاد بیاد دست روی هرکدومشون بذاره مهریه که نمی خوایم هیچ !یه چیزهم دستی می دیم بهشون که برن زندگی شونو کنند! دوست دست چپی ماهم گفت: اتفاقاماهم دنبال یه شماره حسابی از بهزاد می گردیم که خانه ی مان رابفروشیم پولش را بریزیم به حساب بهزاد تا برودپول مهریه را بیندازد جلوی یلدا با اون عموی خبیثش تا از شر این آدمهای پست بی وجدان راحت بشه!! گفتم:اصلا این سریال مرفهان بی دردحرفی هم برای گفتن دارد؟واقعا می خواهد چه بگوید؟که جوانهای مانانشان در روغن است وجیبشان پرپول و هرکدام از نوجوانی صاحب مقام ومنصبند؟پس بیکاری این وسط چه می شود؟ گفت:ای بابا بیکاری چیه؟اصلا تو یک جوان بیکار نام ببر ببینم؟ گفتم:شکور! گفت:خب دیگر همین شماهاهستید که مسایل رو باهم قاطی می کنیدو همه چیز رابه هم می ریزید من هم اگر داماد سرخانه ی شمس العماره بودم که دنبال کار نمی گشتم می نشستم خواستگارهای دختر مردم را می شمردم! گفتم:راست می گویی شمس العماره وفراوانی خواستگارهای همه چیزتمام یک چیزاست وان هم یک چیز دیگر!
گفتم: راست می گی ما نه معضل بیکاری داریم که جوانهای کم سن وسال ما همه دکترومدیر هواپیمایین ونه قحطی رجال داریم که به ازای هر دختر دم بخت ونزدیک بخت یک پسر برازنده که اتفاقاقصد ازدواج هم داره وهیچ مشکل مالی ومسکن وکاری هم نداره هست ونه دختر سن بالای ازدواج نکرده که همه ی دخترها با سن پایین شانس ازدواج دارندحالا باهرچهره واخلاقی که داشته باشند!نمونه اش همین روشنک!تازه بهزاد با ازدواجش قضیه مادروببین دختر وبگیرروهم نفی کرده! درضمن اصلاهم بدنیست آدم دوتاپدر داشته باشه حالا اگه یکیشون همدست اشرارباشه آدم خیالش راحته که یه پدر یدک دیگه داره که حرفشم حرفه !!کره ای هافکر می کنند مابلد نیستیم افسانه بسازیم؟ گفت : خب حالا به نظرت آخرش چی می شه؟ گفتم:چی دلنوازان؟ گفت:نه بابا دلنوازان چیه! اون قضیه اسمش چی بود؟آهان یارانه ها.. به نظرت آخرش چی می شه؟....
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:41 توسط معصومه پاکروان
|
|
||
|
|
|
|
|
چون که با کودک سروکارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد.....!!!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:14 توسط معصومه پاکروان
|
|
||